عجایب زندگی روزمره در اتحاد جماهیر شوروی/ «جلوی چشمهای من، انسانی به خاطر چند قوطی شیر جانش را از دست داد»
کامیونی میرسد و سرعتش را کم میکند. هیچکس نمیداند قرار است چه چیزی بفروشند – شاید کنسرو گوشت، شاید هم چکمه. جمعیت فشرده به دنبالش میدود؛ سمجترها مستقیم به کامیون میچسبند تا بعداً نفرات اول باشند، و بقیه سعی میکنند آنها را از کامیون بکنند تا خودشان جایشان را بگیرند.